آقای جامعه شناس می‌گوید ما ایرانیها آن‌هپی کانشس‌نس* داریم. شاید بشود ترجمه‌اش کرد آگاهی ناگوار/ناخوشحال. من از این اصطلاح خوشم می ‌آید. احساس می کنم صاف می‌آید مینشیند روی تعریف من از خودم که می‌دانم بلد نیستم همیشه آدم خوشحالی باشم. سرچ می کنم. یک اصطلاح هگلی است. تعریف هگل هر چه هست مهم نیست. مهم این است که این واژه ها بدجوری بر من منطبقند.

آقای جامعه ‌شناس معتقد است خیلی‌هامان مهاجرت نمی‌کنیم ، بلکه در یک «دیاسپورا» زندگی می‌کنیم. این یکی دیگر ترجمه ندارد. میل شدید ناخوداگاه ِمهاجر به گذشته، به بازگشت . یعنی در فضایی زندگی می کنیم که دوتا پایمان در گذشته است،  خودمان در حال وهدفهای گنده‌گنده‌ی ذهنمان در آینده. یعنی برای خودمان هدف گذاری می‌کنیم از روزی که مهاجرت می‌کنیم. بعد چون پاهایمان در گذشته گیر کرده ، کِش می‌آییم و شاید حتی به آن هدف‌های ذهنی هم نرسیم. برای همین معمولن آدمهای خوشحالی نیستیم. ما آدمهایی هستیم که هر روز داریم از شدت نوستالژی می‌میریم. او ترجمه‌اش می کند غمیاد. به نظر من غمیاد ترجمه‌ی بسیار خوبی است. یادی است که اصلن آدم را می‌کشد، چون هر چیز نوستولی یک جور خوبی غمگین است، یک جور کشنده‌ای.

آقای جامعه‌شناس می‌گوید باید پایتان از روی گذشته بردارید بگذارید روی حال که کمتر کِش بیایید. که انرژی‌ای را که صرف کِش آمدن می‌کنید صرف زندگیتان کنید. می‌گوید غمیاد را اصطلاحن بگذارید در کوزه. بعد خودتان را بیاندازید توی جامعه جاری و زندگیش کنید. از اینجا به بعدش را من اضافه می‌کنم که اگر مغزمان جای دیگر می‌دود هم لابد بلند شویم برویم همانجا . درخت که نیستیم .لابد یاد میگیریم ریشه‌هایمان را بگیریم زیر بغلمان هر جا رسیدیم دوباره بکاریمش. می‌گویم لابد چون مطمئن هم نیستم. چیزی را که مطمئنم این است که این آگاهی ناخوشحال ِکذایی که می‌افتد روی آدمیزاد و منطبقش می‌شود را دوست ندارم. چیزی که می‌دانم این است که من در خودم و آدمهای اطرافم خیلی وقتها این تعاریف را می‌بینم. این نارضایتی‌های آگاهانه را. ذهن خیره‌سر ناراضی را. بعد انگار یکی نشسته باشد آدم را دسته‌بندی و تعریف کرده باشد و به آدم بگوید که آدم باش و زندگیت را بکن.  که بنشیند دوتا از گره‌های ذهن آدم را باز کند، بعد که یاد گرفتی خودت بنشینی بقیه‌اش را هم باز کنی. هنوز نمی‌دانم که می‌شود یا نه. ولی می‌دانم این آن‌هپی کانسشس‌نس ِ بیخودی را من خیلی لمس کرده‌ام. خیلی وقتها.

Advertisements