You are currently browsing the monthly archive for مارس 2010.

1- بیرون یک لایه کلفت از مه می بینم و بس. گاهی سایه ی درختهای روبرو و شبحی از خانه‌ی همسایه. مثل نقاشیهای پاستلم که با لذت با رنگ سفید و دستمال کاغدی محوشان میکردم. اینجا را هم کسی با لذت محو کرده است.

2- پارسال به بهانه‌ی ماهی قرمز ِ هفت سین وارد یکی از این مغازه‌های ماهی و اکواریوم شدیم, نتیجه اینکه با یک آکواریوم شصت لیتری و یک کیلو سنگ ریزه و هشت عدد ماهی آمدیم بیرون. یکی از ماهیها یک گلدفیش سیاه بود که به دلایلی اسمش بعدها به میروسین تغییر کرد. میروسین اواسط تابستان وقتی ما از ایران برگشتیم مرده بود. دو ماهی کله قرمز دیگرمان هم بعدترش. دیروز دوباره هشت تا ماهی خریدیم. این بار هیچ کدامشان گلدفیش نیستند. هیچ کدامشان قرمز و مشکی هم نیستند. اسم هم ندارند.

3- یک چیزی وجود دارد در ناخوداگاه همه که در یک زبانهایی برایش کلمه هم دارند. شاید ترجمه‌اش بشود تصمیم سال نو*، از همان ‌هایی که جلوی ناخوداگاه آدم رژه میرود موقع سال تحویل و خودش را به در و دیوار افکار آدم میکوبد. از همان هایی که حتی اگر دور هم باشند باز سر سال تحویل هم که شده پخش میشوند جلوی چشمت. از همانها. امسال یک هفته‌ای  میشود که اینها با یکسری آرزوی دیگر خودشان را به در و دیوار مغزم می کوبند. انگار امسال برای یک عمر آرزو و تصمیم داشته باشم. بعد از آرزو کردن و تصمیم گرفتن خسته می‌شوم. می‌نشینم یک گوشه و فقط منتظر میمانم که سال تمام شود. بعد یادم می‌آید یکی از همین «رزولوشن» هایم این است که امسال منتظر نمی مانم. برای هیچ چیز.

4- با این حجم برفی که هنوز روی زمین نشسته و این مه ِ سفیدی که جلوی چشمم است باور کردن بهار سخت است. ولی باور کردن ِ سال نو سخت نیست. اصلن باور کردن هیچ شروعی سخت نیست. اصلن همین که یک نقطه‌ای وجود داشته باشد که باور کنیم که از آن نقطه به بعد خیلی چیزها عوض میشود، نقطه‌ای که دوباره از صفر شروع کند به شمردن، خوب است. همین که یک چیزی باشد ، گیره‌ای ، میله‌ای ، دستمان را بهش بگیریم و خودمان را پرتاب کنیم آن طرفش ، به امید آنکه آن طرف چیز بهتری است، خوب است.

5- بعد نگاه که میکنم می بینم چقدر این نقطه هنوز برای من روز اول سال خودمان است و اول سال میلادی هیچ شروعی نیست جزشروع  یکسری تعطیلات ِ سرد. بعد احساس خوبی میکنم از وصل بودن به یک همچین نقطه هایی . آدم است دیگر. باید به یکسری چیزها وصل باشد.

6- این را بگذارید به حساب بهاریه. خودم هم شاید به همین اندازه پراکنده‌ام.  هر چه باشد از یک سرزمین برفی می‌نویسم که هنوز زمستان است. هر چه باشد از تمام شدن سالی می‌نویسم که سخت بود، برای همه‌مان.  و از شروع شدن سالی مینویسم که مجهول تر از همیشه است و بهتر است خوب باشد. بهتر است یک رزولوشن خوب برای خودش انتخاب کرده باشد.ما بیشتریم به هر حال.

7- سال نو مبارک

* New Year’s Resolution

Advertisements

Don’t you get it? You’re a rat in a maze.

(+)