بعضی موقع‌ها خودم هم باورم نمی شود که چقدر یک قسمت بزرگی از زندگیم به «نوتردام دو پاری(س) » وابسته و مدیون است.

گاهی خودم هم باورم نمی شود که تک تک سلول‌هایم برای تک تک آهنگ‌هایش سر ِ تعظیم فرو می‌آورد.که چقدر برایم محترم و حتی مقدس است، که شاید به خاطر تمام روزهایی که با هم داشتیم، به خاطر تمام لحظه‌هایی که مرا مجبور به فکر کردن به چیز هایی میکرد که لازم داشتم که آنی باشم که الان هستم، بهشان مدیونم.

حالا دیگر خوب می دانم با وجود ِ سرمای وحشتناک ِ آن سال و بیماری ِ رسوب کرده‌ی من ، اصرارم را برای در پاریس بودن ، برای قدم زدن مات و مبهوتم در نوتردام. برای فکر کردن به اینکه این آهنگ‌ها و تمام اثری که روی من داشتند چقدر عمیق و ابدی اند. حالا دیگر خوب میدانم که خودم را ،قسمتی از «من» را، به پاریس و نوتردامش و این آهنگ ها مدیونم.

Advertisements